مهدیس جونمهدیس جون، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 4 روز سن داره

مهدیس دختری از جنس ماه

12 تاااااااااا مروارید دارم!!!!!!!!!

      سلام سلام صدتا سلام               من اومدم با دندونام    میخوام نشونتون بدم                 صاحب مروارید منم یواش یواش وبیصدا               شدم جزء کباب خورا با خوشحالی و میمنت بسیار 4 مروارید باهم در صدف شکفتند.هرچند با سر زدن این 4 مروارید دل مادر هر لحظه میلرزید و مشوش بود از فشار بسیاری که جگر گوشه اش تحمل می کرد و مادر بود که میسوخت به همراه تو در تبی که در جانت بود.شادمانم که در سن19...
9 بهمن 1392

دختر عزیزم روزت مبارک(حرف های جا مانده)

سلام دختر کوچک رویاهای من.عزیزکم تولد حضرت معصومه بهترین و والاترین دختر دنیا رو به صورت ماهت و قلب پاکت تبریک میگم و امیدوارم که خانم فاطمه معصومه رو دوست و الگوی خودت فرار بدی.دختر زیبای من قبل از بوجود اومدنت من با حضرت معصومه دوستی خبلی نزدیکی پیدا کرده بودم و هرجا گره ای تو کارم می افتاد ایشون رو واسطه بین خودم و خدای خودم قرار می دادم و چندین بار معجزه حضرت رو واسه گره گشایی کارام دیدم و حسرت می خورم که بواسطه گناهام رابطم کمرنگ شده.نازنینم همون مدتی که تو فکر مامان شدن بودم یه سفر ضروری واسه بابا وحید پیش اومد که بریم تهران.من دوست نداشتم برم چون را طولانی بود و 2روزه باید بر میگشتیم ولی بخاطر اصرار همسر عزیزم و اینکه تنها نباشه رفتیم...
9 بهمن 1392

مهدیس خانم به سلمانی می رود

سلام دختر مو قشنگم.مامانی دوست داشتم موهات رو اصلا کوتاه نکنم و بذارم بلند شه تا بتونم واست گیسش کنم همش برات شونش کنم نازش کتم ولی موهات خیلی شلخته شده چون تار موهات نازکه همش تو هم گره می خوره و بهم می پیچه.همش میاد جلو چشمت میترسم چشات ضعیف شه.می خواستم خودم کوتاش کنم ولی ترسیدم خراب شه منم بردمت ارایشگاه لبخند که ارایشگاه کودکه.محیط خیلی جالبی داشت صندلیای خوشکل .یه پارک کوچیک.بادکنک های رنگی و انواع برنامه کودکان رو واست پخش می کرد.اولی که رفتیم داخل ارایشگاه اینقدر محو اطراف شده بودی و خوشحال بودی که می خوای بازی کنی ولی وقتی اقای ارایشگر قیچی گذاشت رو سرت شروع کردی به گریه کردن هرزگاهی به تلوزیون نگاه می کردی و اقاهه واست cd حسنی نگو ...
28 مهر 1392

به افتخار مادران نمونه اردیبهشت ماه

به افتخار مادران نمونه اردیبهشت ماه: بچه‌هایی که مادران آن‌ها متولد اردیبهشت هستند باید بدانند که از چه نعمت ویژه‌ای بهره‌مند شده‌اند. شاید در اوان کودکی خیلی متوجه این ماجرا نشوند ولی همین که بزرگ‌تر شوند و مادر خود را با بقیه مقایسه کنند، چنان قدردان مادران دلسوز، مهربان و البته پیگیر خود می‌شوند که حد و حساب ندارد. این بچه‌ها از این بابت خوشبخت هستند که مادرانشان با یک حس ششم قوی حال و روز آن‌ها را درمی‌یابند و بدون این‌که درخواست کمکی از طرف بچه‌ها باشد، این کمک از راه می‌رسد. البته شاید گاهی بچه‌ها بابت این حس ششم قوی هم به دردسر بیفتند و چه بسا بر...
28 مهر 1392

رمضانی که گذشت......

مهدیسم در حال قران بسر: مهدیس از ماه بهترم سلام.سلام به قلب پاک بی الایشت.سلام به چهره معصومت .سلام به دلت که از جنس دل فرشته هاست.دخترکم سحر نزدیک است و چند شبی از العفو العفوهامون میگذره و دعا کن که صدا و دعای مامانت به اجابت برسه نه اینکه به جرم  سیاهی, خدا روش رو ازم برگردونده باشه.دعا کن نجوای شبانه ام به اجابت برسه نجوایی که اول و اخرش عاقبت بخیریته.2ساله که رمضان هام مثل همیشه نیست همیشه با خلوت و تنهایی فریاد میزدم و اسم خدارو می اوردم و لیله القدرم رو با مناجات سحر می کردم ولی 2ساله که جوشنم رو هم بزور تمام می کنم و اطمینان دارم با وجود شیطنت های کوچولوی عزیزم هرچند که به تمام اعمالم نرسم ولی ع...
15 مهر 1392

ماما...ماما....ماما....

  سلام عزیزم. مهدیس خیلی خوشحالم.بخدا خوشحالم از داشتنت از دیدن صورت ماهت از مامان گفتنت.گل من شما امروز مامان گفتی.اینقدر از شنیدنش خوشحال شدم که گرفتمت تو بغلم و سفت فشارت دادم که سرخ شدی و جیق زدی.عزیز میدونی چقدر انتظار این لحظه رو کشیدم.یکی از شیرینترین لحظه های عمرم شده.وقتی صدام می کنی ارامش می گیرم  ذوق میکنم.مه گلم صدات خیلی قشنگه.یه صدای نازک اروم و زیبایی داری.راستی مامان بعضی وقتا خیلی ناز و عشوه میکنی برا من و بابا.امروز خواستم بابا رو صدا بزنم با صدای بلند گفتم وحییییید جاااان... شما از صدای من ترسیدی و خیلی با ناز و کرشمه گریه کردی باور کن بزور گریه می کردی اشک هم نداشتی.همین الان شما تو روروکت نشستی بابا ...
1 شهريور 1392

سفری طولانی با همسفری کوجک

سلام عروسک کوچولوی من.سفر بخیر همسفر خوبم.خدارو شکر سفر خیلی خویی بود و خوشحالم که به دخترم خوش گذشت.قبل از سفر خیلی استرس داشتم که راه طولانیه تو ماشین اذیت شی یا خدای نکرده مریض شی و کلی فکر دیگه ... ولی تو ماشین اکثرا خواب بودی یا بازی می کردی.بقیشم که با امیر رضا مشغول بازی بودی.دوست داشتی امیررضا دستت رو بگیره و تاتیت کنه.راستی نگفتم همسفرامون بابا جون اینا و خاله زهرا اینا بودن .3روز تهران موندیم بخاطر عروسی عمو حمید و بعدشم رفتیم شمال گردی خیلی سفر باحالی بود.کنار دریا بشتر از همه جا به دختر گلم خوش گذشت. کنار ساحل که می رفتیم اینقدر ذوق می کردی واسه دریا و اب بازی و خودت رو می کشوندی سمت اب و یه اب بازی حسابی میکردی بعداز اب بازی یاد...
26 مرداد 1392

شیرین کاری های 13 ماهگی دختر گلم

سلام خوشکل ترین کودک دنیا.1 3 ماهگیت مبارک ناز دلم .الان شما دیگه نوپا هستی.دخملم خودش راه میره تاتی تاتی میکنه.ولی واسه راه رفتن اینقدر عجله داری و تند راه میری که من و بابات میگیم می خوای تلافی این 1 سالی که راه نرفتی رو در بیاری.موقع راه رفتن اینقدر خوشحالی و ذوق میکنی از راه رفتن خودت که همه رو به ذوق میندازی.خبلی چیزا یاد گرفتی مثلا:صدای گاو ,صدای بعبعی,صدای شیر,صدای قورباغه,صدای جوجه,صدای پیشی,بلدی مثل پرنده بال بال بزنی,لبت  رو مثل دهن ماهی کنی ,بازی کلاغ پر  اتل متل و لی لی حوضک انجام میدی.با مامان قایم موشک بازی میکنی البته همش مامان قایم میشه.دستت رو چشات میداری و دالی  میکنی.بلدی دستات رو صابون بزنی.خودت رو مثل موش ...
26 مرداد 1392